ليست صفحات : ۱
ارسال شده در ۷ / ۱ / ۱۳۸۷ در ساعت ۱۵ و ۲۰ دقيقه
تا دیروز چند صفحه ای سهراب می خواندم، سرکی به مجموعه اشعار مشیری می زدم ،فروغ از بر می کردم، فال حافظ می گرفتم ،…تا رسیدم به احمد شاملو، انگار که تمام حرف های قشنگ نزده را یک جا زده بود، شاعری که ترکیب هایی خلق کرده که هیچ رد پایی از تکرار و کهنگی در آن ندیدم، مثل هیچ کس نبود ، آنجا که می نویسد: "من برای روسپیان و برهنگان می نویسم، برای خاکستر نشینان ، برای آنان که تنها به خاک سرد امیدوارند ، و برای آنان که دیگر به آسمان امیدی ندارند." و هیچ کس زیباتر از او از عشق نگفت، آنجا که می نویسد: " بدبیاری ما آدمها اینست که آنهایی را که دوستشان می داریم یا به دست نمی آوریم یا از دست می دهیم…" اما الان که این چند خط را می نویسم می خواهم اعتراف کنم که باز هم گرفتار آن عادت قدیمی ام شدم که وقتی گیر میدم به یک چیز ول کنش نیستم! که اصلا خوب نیست،حالا که فکرش را می کنم می بینم هیچ شاعری را مثل سهراب نمی شود در دشت خواند، شاملو را در غروب های نفس گیر وقتی در بالکنی یک آپارتمان نشستی ، فروغ را شاید در روزهای شکستن،جدایی،تنهایی…لحظه هایی که فکر می کنی چرا من؟ بعد که خواندی می بینی نه انگار، آدمها همیشه دارند دنبال یک چیزی می دوند، دنبال کسی شاید، اما هر چه نزدیک تر می شوند دست هایشان خالی تر می ماند. آدمها دوست دارند چیزهایی را به زور از زندگی بخواهند ،گاهی حق به جانب فکر می کنند چیزی حقشان بوده، آدمهایی را دوست می داشتند که سهم آنها نبوده و یا …خلاصه فروغ هم از این حرف ها تا بخواهی زده.مگر می شود با شاملو فال گرفت؟! نه. باید رفت سراغ همان حافظ، که آنچنان زیرکانه گفته که هر برگی را باز کنی فال حال توست، با حال و مزاغ همه جور است. خیام را باید خواند و خندید به زندگی ، به همه چیز…و گفت که زندگی را اینقدر جدی نگیر! سهیلی را باید خواند تا فهمید شاعر غر غرو هم داریم! البنه قشنگ گفته و به بهانه های قشنگ…خلاصه هوادار شش دانگ کسی شدن فکر نکنم چندان جالب باشد،آدم را خفه می کند ، باید همه جا سرک کشید، آدمها چه حرفهای قشنگی زدند، هر کدام به سبکی و سیاقی.دوست دارم بشنوم آنهایی را که تا به امروز نشنیدم. شاید یکی از این ها جرقه ای باشد برای آغاز ...برای یک شروع
مریم
مهسا
استعداد ادبی و نوشتن داری باید بیشتر تلاش کنی و به نوشتن عادت کنی
ارسال شده در ۲۴ تير ۱۳۸۷ ساعت ۷ و ۱۸ دقیقه
مرتضی
شروع ت خوب بود ولی رهروی ندیدیم . گفتی دوست دارم بشنوم آنهائی را که تا دیروز نشنیدم ، ما هم همینطور . پس .... و دیگر اینکه دوست داریم صفات شعرای دیگر را هم بدانیم.
ارسال شده در ۱۷ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۲۱ و ۲۶ دقیقه
امیر
خوب بود ، چقدر شناخت داری را نمی دانم ولی از هر کدام چیزی برای گفتن داشتی ، حد اقل از ما کنجکاوتری و بیشتر سرک کشیدی ،منتظر نوشته بعدیت هستم
ارسال شده در ۳۱ فروردين ۱۳۸۷ ساعت ۲۰ و ۰۱ دقیقه
الهه
خیلی خوب نوشتی ، عالی بود .
ارسال شده در ۳۰ فروردين ۱۳۸۷ ساعت ۱۱ و ۰۷ دقیقه
آرزو
چقدر قشنگ گفتی و نوشتی . بطوری که هم آدم احساساتی می شه و هم جرات هر اظهار نظری را از آدم می گیره ،می ترسم چیزی بگم و نسبت به نوشته تو حق مطلب را ادا نکرده باشم ، پس صبر می کنم ببینم دیگران چه اظهار نظری می کنند .
ارسال شده در ۷ فروردين ۱۳۸۷ ساعت ۱۷ و ۱۸ دقیقه
