به وب سایت پاکزادیان خوش آمدید                              welcome  to pakzadian.com                                   نقل مطلب با ذکر منابع آزاد است                             جواب ایمیل را در منوی دیدگاه بخوانید         

امروز شنبه 1 آذر 1393 , Saturday 22 November 2014

             

      یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور 

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور         

      چرخ گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت 

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور         

 

  

      

           هیچ زخمی در آدمی نیست که با گذشت زمان التیام پیدا نکند         

 

 

  

             شکست خوردن مهم نیست  مهم دوباره شروع کردن است

 

 

  

   

                      جهان بشریت به تلاش بها میدهد  نه به بهانه 

 

 

 

  

         در ذهن نیافرینمت می میرم

  از شاخه اگر نچینمت می میرم       

        ای عادت چشم های بی حوصله ام  

یک روز اگر نبینمت می میرم        

 

 

           آفت خلاقیت عذر تراشی ست ،

                                  برای موفق شدن هزار راه نرفته وجود دارد .

 

 

  

       برای حل مشکلات و گرفتاریها یک راه اساسی بیشتر نداریم :

                              دانائی مان را بیشتر کنیم تا به توانائی برسیم 

 

 

 

       دست از طلب ندارم تا کام من بر آید

یا تن رسد به جانان یا جان ز تن بر آید        

 

 

    

 

 

ایده و فکر ، برنامه ریزی و سازماندهی ، تلاش و کوشش ، استقامت و پایداری 4 عامل موفقیت اند .

 

 

 

 

                                   بحران یعنی فرصتی تازه 

 

 

 

 

          در برخورد با محیط تازه به خود فرصت دهیم ،

                                                   زمان به ما کمک خواهد کرد . 

 

 

 

         رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چنان نمانده است و چنین هم نخواهد ماند    

 

 

 

                    در مشورت همه را به همکاری دعوت می کنیم .

 

 

 

     سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت  

      تنم  از  واسطه  دوری  دلبر  بگداخت

جانم  از  آتش مهر رخ جانانه بسوخت  

 

   

 

                          دور اندیشی آری ،   دیر اندیشی نه ! 

 

      

 

 

« مردان جوان برای اختراع مناسب ترند تا برای داوری ،

 برای اجرا مناسب ترند تا برای مشورت ،

برای پروژه های نو مناسب ترند تا امور روزمره »

                                                                     فرانسیس بیکن     

   

 

 

      بیقرار توام و  در دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست         

      مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست        

      بی تو هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است

  مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست        

   

        

 

 

                         زندگی سخت است ، و من از آن سخت تر  

    

 

 

 

               لیاقت الماس شدن را داریم از فشارهای سخت نهراسیم

 

 

 

 

 

                    سه کلمه را بهتر است بیاد داشته باشیم :

                                    خندیدن ، بخشیدن ، فراموش کردن .

  

                

 

 

 

          لایق تندیس شدن هستیم ، طاقت تیشه پیکرتراش را هم داریم      

 

 

 

 

 

                   غصه خوردن بر نداشته ها هدر دادن داشته هاست    

     









































بازديد امروز : ۱,۵۷۸ مرتبه
بازديد کل : ۱,۹۶۹,۱۶۱ مرتبه

ارسال شده در ۱ / ۳ / ۱۳۸۷ در ساعت ۱۳ و ۱۸ دقيقه


  شخصیت انسان سالم

انسان سالم کیست ؟ چه ویژگی هایی دارد ؟ رفتار و تفکر و احساس چنین آدمی چگونه است ؟ آیا من و شما هم می توانیم شخصیت سالمی باشیم ؟ و یا بشویم ؟
بعضی از روانشناسان به تبیین شخصیت بیمار پرداخته و توجه خود را معطوف روان نژندی آدمی کرده اند (مثل فروید که روی بیماران کار کرده و تئوری خود را از نتیجه کار و تحقیقات روی بیماران برداشت نموده و بعد به انسانهای سالم تعمیم داده ) بعضی دیگر از روانشناسان بجای توجه روی شخصیت بیمار به جنبه سالم طبیعت آدمی پرداخته اند (مثل مزلو که ابتدا سالم ترین افراد را از دید خود انتخاب کرد سپس معیارهای سلامتی را از آنها استنتاج نمود و بصورت یک تئوری در آورد ) این روانشناسان که اکثرا خود را روانشناسان انسانگرا یا Humanism میدانند اعتقاد دارند که نباید به بیمار نبودن صرف بسنده کرد و باید به شکوفایی استعدادهای بالقوه آدمی پرداخت ، اینان معتقدند سلامت روان بسی بیش از روان نژندیا روان پریش نبودن است و اینان کمال را برای انسان مطرح ساخته اند .
و ما در اینجا قصد داریم چند تئوری در مورد سلامت روان از روانشناسان انسانگرا بررسی نموده با ذکر دیدگاههای خود ، معیارهای سلامتی روانی را که شاید تا حدودی مورد قبول اکثر روانشناسان باشد را برایتان ارائه نماییم :


انسان بالغ ( الگوی آلپورت ):
آلپورت یکی از روانشناسان برجسته دنیا انسان سالم و ایده آل خود را انسان بالغ می داند او در رابطه با انسان بالغ هدفها ، امید ها ، و آرزوها را مطرح می سازد او می گوید انگیزه شخصیت سالم هدفها و مقاصد سنجیده و آگاه یعنی امیدها و آرزوهای اوست .
آلپورت می گوید بر خلاف روان نژندها که در گذشته خود گرفتارند اشخاص سالم از قید و اجبارهای گذشته آزادند و راهنمای اشخاص بالغ زمان حال ، هدفها ، و انتظاراتی است که از آینده دارند ، وهمین داشتن هدفهای دراز مدت است که "کانون وجود آدمی" را تشکیل می دهد ، و همین داشتن هدفهای درازمدت است که بشر را از حیوان ، سالمند را از کودک ، و شخصیت سالم را از بیمار جدا می کند .
بنظر آلپورت آن چیزی که انسانها را منحصر بفرد می سازد همان نگاه شخص سالم به آینده با هدفهای خاص است که او را به پیش می راتد .
در رابطه با خوشبختی آلپورت می گوید : خوشبختی به خودی خود هدف نیست بلکه تنها می تواند محصولی از یکپارچگی شخصیت فرد در مسیر جستجوی هدفها و آرزوها باشد . برای سالم بودن لزوما نباید خوشبخت بود . او می گوید " شخصیت سالم لزوما شخصیت بی خیال شاد نیست ، زندگی شخص سالم چه بسا سخت ،تلخ ،و آکنده از درد و رنج باشد " .
خصوصیات و صفاتی که اشخاص بالغ از دیدگاه آلپورت دارند :
1- گسترش مفهوم خود : گسترش انگیزه های فرد در قلمرو کار ، روابط خانوادگی وسیع و گسترده ، دوستان زیاد ،علایق و توجه به بیرون از خود .
2- ارتباط صمیمانه خود با دیگران : چنین شخصی به پدر ، مادر ، برادر ، خواهر ، فرزند، همسر ، دوستان ، و حتی مردم عشق می ورزد و محبت می کند .
3- امنیت عاطفی : چنین شخصی امنیت عاطفی دارد خود را و ضعف های خود را پذیرفته ، با ناکامی ها مدارا می کند با استرس و تهدیدها مواجهه می شود .
4- ادراک واقعبینانه دارد به جهان عینی می نگرد واقعیتها را بدون تحریف همانگونه که هست می نگرد .
5- وظایف و مهارتها :چنین شخصی غرق در کار است ، مهارتها را بکار معطوف می کند ، احساس مسئولیت دارد .
6- فعلیت بخشیدن بخود : شخص بالغ خود را شناخته و در بالفعل کردن استعدادهایش تلاش دارد .
7- شخص بالغ به جلو می نگرد ، ضمن اینکه از تجربیات گذشته استفاده می کند ولی اسیر گذشته نیست و به آینده می نگرد .
8- شوخ طبع است ( نه بذله گوی) هیچگاه دیگران را مورد تمسخر قرار نمی دهد زیرا که به طبیعت خود و دیگران واقف است و دیگران را همانگونه که هستند پذیرفته .
بطور خلاصه داشتن شخصیت سالم بنظر آلپورت بدون داشتن آرزوها و جهتی به سوی آینده میسر نیست ، و از دید او چیزی که به زندگی شور ، و هیجان می بخشد تعقیب است نه تسخیر ، راه است نه مقصد ، تلاش است نه کامیابی .


انسان از خود فرارونده (الگوی فرانکل) :
انسان سالم از دید دکتر فرانکل انسان فرارونده از خود است . انسانی که به چیزی غیر از خود فکر می کند ، درست مثل چشم سالمی که همه چیز را می بیند غیر خود و بلعکس چشم کاتاراکتی در اوج بیماری فقط خود را می بیند و بس . دکتر فرانکل داشتن معنا برای زندگی را شرط سلامت روان و شرط انسان سالم می داند .
انسان از خود فرارونده انسانی است که دارای آزادی انتخاب واکنش ،آزادی برگزیدن ،و داشتن معنایی برای زنده بودن است .
خود فرانکل اینجور می گوید "کسی که چرایی برای زندگی دارد با هر چگونه ای خواهد ساخت " بنظر فرانکل داشتن معنا یعنی داشتن سلامتی روان و نبودن معنا یعنی روان نژندی ، و بیمار کسی است که در زندگی احساس بیهودگی ، پوچی ، و بی معنایی می کند .
مکتب دکتر فرانکل Logo Therapy برای معنا بخشیدن به زندگی سه راه پیشنهاد می کند و از آن بعنوان ارزشها یاد می کند :
1- آنچه چون آفرینش به جهان عرضه می کنیم که از آن بعنوان ارزشهای خلاق یاد می کند مثل خلق یک فکر ، خلق یک اثر ، خلق یک نمایشنامه ، ابداع یک مرکز ، خلق یا تولید یک بوته گل رز و ...
2- آنچه چون تجربه از جهان می گیریم که از آن بعنوان ارزشهای تجربی یاد می کند هر نوع یادگیری و کسب تجربه در این مقوله بعنوان معنای زندگی و بعنوان ارزش شناخته و تلقی می شود .
3- طرز برخوردی که نسبت به رنج برمی گزینیم که از آن بعنوان ارزشهای گرایشی یاد می کند " اگر برای زندگی معنایی داریم برای مردن هم می توان آن معنا را یافت " شیوه ای که برای تحمل رنج برمی گزینیم از دید فرانکل معنایی است برای زندگی ، فردی که از مادر و خواهر بیمارش نگهداری و سرپرستی می کند در واقع معنایی برای زیستن دارد و در واقع از سلامتی روان برخوردار است .
فرانکل می گوید سه عامل جوهر وجود انسان را تشکیل میدهد : معنویت ، آزادی ، و مسئولیت و اگر بخواهیم سلامت روان داشته باشیم آزادی انتخاب رفتار خود را داریم و باید این آزادی را بکار ببریم و سرانجام این کافی نیست باید مسئولیت انتخاب خود را نیز بپذیریم " چنان زی که گویی بار دومی است که زندگی می کنی و در بار اول همان خطا را کردی که اینک در حال انجام آنی "
طبیعت انسان از خود فرارونده ( خصوصیات و صفاتی که افراد سالم دارند ):
1- چنین اشخاصی از خود گذشته و فرا رفته اند . بکار ، زندگی ، زن ، فرزند ، به همه چیز مینگرند ، جز به خود جستجوی معنا در زندگی لازمه اش فراموش کردن خویشتن و به غیر خود توجه داشتن است .
2- خود را در انتخاب اعمال آزاد می بینند .
3- شخصا مسئول هدایت زندگی و گرایشی هستند که برای سرنوشتشان بر می گزینند .
4- معلول نیروهای بیرون از خود نیستند .
5- در زندگی معنای مناسب خود یافته اند .
6- بر زندگی تسلط آگاهانه دارند .
7- به آینده می نگرند .
8- در کار و وظیفه غرقند و تعهد دارند.
9- می توانند ارزشهای خلاق ، تجربی ، یا گرایشی را نمایان سازند .


انسان خواستار تحقق خود (الگوی مزلو از انسان سالم و از کمال ):
مزلو در رابطه با سلامتی روان نیازهای انسان را طرح می کند که بعنوان انگیزش های اساسی در انسان مطرح است (در واقع ما از دریچه نیازهاست که با جهان در ارتباط هستیم ) تامین نیازها باعث سلامتی روان و عدم تامین نیازها منجر به عدم تعادل روانی می گردد .

 مزلو نیازها را بترتیب و بصورت یک هرم مطرح می کند :
1- نیازهای فیزیولوژیک ( مثل غذا ، آب ، سکس ، و ...).
2- امنیت ( امنیت جان ، مال ، شغل ..... ).
3- ارزش و احترام و احساس تعلق
4- دانستن و فهمیدن
5- تحقق خویشتن و خودشکوفایی و بالفعل ساختن تمام استعدادها
و لازمه رسیدن به هر مرحله را ارضاء شدن و گذشتن از مرحله قبلی هرم می داند ، تا نیازهای مرحله قبل مثلا خواب و خوراک و سکس ارضاء نشود فرد وارد مرحله بعدی نمی شود در واقع فردی که شکمش سیر نشود هرگز به فکر دانستن و فهمیدن نمی افتد . در این رابطه مولانا نیز می گوید :
             آدمی اول حریص نان بود                             چونکه قوت لایموت جان بود
و اما مزلو فراتر از سلامت روان ، بلوغ و کمال را نیز مطرح می کند و آن عبارتست از شکوفایی همه استعداد های انسان . مزلو می گوید در حالت عدم تامین نیازهای پایین هرم ( یا نیازهای کمبود ) فرد دچار روان نژندی می شود و اما در حالت عدم ارضاء نیازهای بالای هرم ( یا عدم ارضاء نیازهای فرا انگیزشی ) فرد راحت نیست ، احساس پوچی می کند ، احساس افسردگی و سردرگمی می کند اما این حالت با روان نژندی فرق دارد .
در رابطه با نیازهای بالای هرم مزلو یا نیازهای فرا انگیزشی  مطهری نیز از آن بعنوان نیازهای اساسی یاد می کند (نیازهای پایین هرم مزلو یا نیازهای اساسی را  مطهری بعنوان نیازهای حیوانی از آن یاد می کند که با نیازهای اساسی متفاوت است ) مطهری در رابطه با نیازهای اساسی انسان یا همان نیازهای فراانگیزشی مزلو مقوله های حقیقت جوئی ، خیر اخلاقی ، زیبائی خواهی ، خلاقیت و ابداء ، عشق ورزیدن و پرستش را مطرح می کند و ارضاء آن را کمال تلقی می نماید .
خصوصیاتی که مزلو برای انسانهای خواستار تحقق خود(یا خواستارکمال)مطرح می سازد :
1- ادراک صحیح از واقعیت دارند . شناخت این افراد عینی و بر اساس واقعی است پدیده ها را آنگونه که هست می بینند .
2- پذیرش کلی طبیعت خود و دیگران . به نقاط ضعف خود واقفند و پذیرش دارند و دیگران را آنگونه که هستند می پذیرند .
3- خود انگیخته اند . دارای حالتهای بی پیرایه و بدون تظاهرند بر طبق طبیعت خویش عمل می کنند .
4- توجه به بیرون دارند . شغل را بعنوان وسیله بالفعل کردن خویش و توانائی های خود قلمداد می کنند ، وظیفه شناس و متعهدند .
5- خیلی نیازمند به رضایتهای بیرونی نیستند .
6- رفتارشان استقلال دارد ، خیلی متکی به رضایت همگان نیستند .
7- تجربه های زندگی برای آنها تازگی دارد هر پدیده ای برای آنها تازه است ، هر آدمی ، هر درختی ، هر بوته گل رزی برای آنها منحصر و یکتاست .
8- نوع دوست اند با نوع بشر احساس برادری و برابری می کنند.
9- در رفتارشان نوعی طنز وجود دارد ضمن اینکه کسی را به مسخره نمی گیرند .
10- خلاق هستند آفرینندگی دارند.
11- تغییرات محیطی آنها را مسخ و بیگانه نمی کند ، استقلال خودشان را از دست نمی دهند و مقاومت فرهنگ پذیری دارند.


انسان با کنش کامل ( الگوی راجرز ):
راجرز در رابطه با سلامت روان تجربه را مطرح می کند . ارگانیزم از بدو تولد شروع به کسب تجربه می کند یا در جریان تجربه کردن قرار می گیرد و مدام تجربیات جدید را به مجموعه تجربیات می افزاید و هر تجربه جدیدی که وارد مجموعه تجربیات می شود مجموعه تجربیات کیفیت جدیدی به خود گرفته رفتار انسان از این مجموعه تجربیات صادر می شود .
قسمتی از این مجموعه تجربیات در رابطه با خود شخص است و مجموعه تجربیات یک تصور ذهنی در فرد حاصل می کند و این تصور ذهنی راهنمای فرد است در زندگی . اگر مجموعه تجربیات فرد هماهنگ و در ارتباط با هم باشد و اگر تصور فرد از خودش (یا مجموعه تجربیات فرد در رابطه با خودش ) مثبت باشد فرد از سلامت روان برخوردار است . ما وقتی می توانیم به یک کنش کامل برسیم که همه بالقوه هایمان را بالفعل کرده باشیم و وقتی می توانیم بالقوه هایمان را بالفعل کنیم که آن تجربیات در رابطه با خودمان مثبت باشد (به زبان خودمانی در واقع بجای انتقاد تعریف و تمجید دریافت کنیم ) .
بنظر راجرز کمال انسان و حد اعلای سلامت روان تحقق خویشتن است آنوقت است که کنش انسانی کامل است در رابطه با خوشبختی راجرز می گوید لازمه کمال و یک کنش کامل داشتن یک خوشحالی دائمی نیست بلکه طی تجربه کسب کردن دائمی همه نوع حالتی به انسان دست می دهد . بلوغ و کمل و سلامتی در نظر راجرز در حقیقت مسیر است نه مقصد .
خصوصیات و صفاتی که راجرز برای انسان با کنش کامل بر می شمارد :
1- انسانی که آزادی تجربه دارد ( یا داشته ) متظاهر نیست همان چیزی است که هست ( این من هستم ) .
2- مقلد دیگران نیست ، میزانهای اخلاقی از خودش دارد .
3- دارای زمینه های خودجوش است .
4- آمادگی لازم برای کسب تجربه را دارد .
5- زندگی با حیات و سرزنده ای دارد ، دائما شخصیت وی در تحول است .
6- احساس آزادی می کند بدلیل اینکه تدافعی نیست و محدودیتی در تجربیات نمی بیند .
7- خلاقیت دارد.
8- نگران از دست دادن تایید یا ستایش دیگران نیست .


انسان بارور ( الگوی اریک فرام ) :
فرام انسان سالم را انسان بارور می داند ، و انسان ناسالم را انسان نابارور ، بارور بودن از دید فرام یعنی بکار بستن همه قدرتها و استعدادهای بالقوه خویش ، یعنی زایاندن همه استعدادهای بالقوه خود .
فرام انگیزش شخصیت سالم را نیازهای روانی وی می داند ( نیازهای روانی که فرام از آن نام می برد عبارتند از : وابستگی ، تعالی ، ریشه داشتن ، حس هویت ، گرایش ، و نگرش ) .
فرام می گوید برای ارضاء نیازها دو راه وجود دارد : یک راه که منجر به سلامتی روانی می گردد و راه دیگر منجر به عدم سلامتی روانی ، که فرام این دو راه را راه باروری و راه ناباروری می خواند . مثلا وابستگی یک از نیازهای روانی است برای ارضاء این نیاز روانی یکی تسلیم دیگران می شود مثل همه آنهایی که تحت نفوذ و سلطه دیگرانند ، یکی مسلط بر دیگران می شود مثل شاهان و حکمروایان که از این طریق نیاز به وابستگی را ارضاء می کنند ولی هر دوی این راه ها راه ناباروری بود راه باروری این نیاز روانی وابستگی راه محبت و عشق است و انسان بارور برای ارضاء نیاز وابستگی به محبت کردن و عشق ورزیدن اقدام می ورزد عشق به همسر ، فرزند ، اطرافیان ، مردم ،
فرام تصویر روشنی از شخصیت سالم ارائه می کند چنین انسانی :
1- عمیقا عشق می ورزد .
2- آفریننده است .
3- قوه تعقلش را کاملا پرورانده .
4- جهان و خود را عینی ادراک می کند .
5- هویت پایداری دارد.
6- با جهان در پیوند است .
7- حاکم و عامل خود و سرنوشت خویش است .


انسان این مکانی و این زمانی ( الگوی پلرز ) :
پلرز روانشناس آفریقای جنوبی معیار خودش را از سلامتی روان و انسان سالم انسان این زمانی و این مکانی ذکر می کند و خود بودن . ( خود بودن یعنی تنظیم خود در برابر تنظیم بیرون از خود ) .
بنظر پلرز برای سلامت روان و سالم بودن تاکید به حال بعنوان تنها واقعیت موجود است جز این زمان و این مکان چیز دیگری برای مان نیست ، کسانی که چنان زندگی می کنند گوئی گذشته همچنان با آنهاست ، یا آنهایی که به نحوی زندگی می کنند که انگار آینده امروز است شخصیتی نامتعادل دارند ، باید مسئولیت زیستن در هر لحظه و بهره مند شدن از این تجربه ها را بعهده بگیریم ( باید از گذشته آگاه بود و برای آینده برنامه داشت ولی در حال زندگی کرد البته این تکه نظر مولف بود نه پلرز ) .
همچنین بنظر پلرز اشخاص سالم بدون مداخله نیروهای بیرونی خواه نیازها و توقعات دیگران و خواه محدودیتهای آیین اجتماعی قادر به تنظیم خود هستند ، و صرفا آگاهی از خود می تواند به رشد و کمال شخصیت بینجامد ، این مستلزم آن است که جوششها و آرزوهایمان را بشناسیم و بپذیریم و آنها را سرکوب نکنیم .
پلرز می گوید هر موجودی به تمامیت و کمال گرایش دارد و هرچه این تمامیت و به کمال رسیدن ( گشتالت ) را باز دارد و آنرا بگسلد برای موجود زنده زیان آور است و بی تردید محتاج تمام و کامل شدن و سرکوب جوششها و آرزوهایمان باعث بازداشتن گشتالت و مانع سلامت روان است .
پلرز می گوید انگیزه رفتار انسان همین وضعیتهای ناتمام یا گشتالتهای ناقص است ، مرتب به سراغ این گشتالتهای تکمیل نشده ( آرزوهای برآورده نشده و جوشش ها ) می رویم ، زیرا آنها را بترتیب اهمیت منظم کرده ایم ، اضطراری ترین وضعیت تا ارضاء نشود حاکم و هدایت کننده افکار و رفتارمان است .
پلرز اشخاص دارای سلامت روان را چنین توصیف می کند :
1- به آنچه و آنکه هستند آگاهی دارند و در برابر آن پذیراه هستند .
2- می توانند جوشش ها ، آرزوها ، و تمایلات و آنچه هستند را بیان کنند . ( با توجه به این نظر پلرز ما کل جمعیت بیماریم )
3- می توانند مسئولیت خود را بپذیرند و بر دوش پدر و مادر و تقدیر و غیره نمی گذارند .
4- مسئولیت کس دیگری را نیز نمی پذیرند .
5- دیگران را همانگونه که هستند می پذیرند .
6- با جهان ارتباط کامل دارند ، بیشتر حسی هستند تا ذهنی .
7- بالعکس روان نژندها ، می توانند راحت خشم خود را بیان کنند .
8- زندگی شان از قید و بند بیرونی آزاد است ، رفتارشان به فرمان هیچکس نیست . ( با توجه به این نظر پلرز ما کل جمعیت بیماریم ) .
9- به هیچ چیز از جمله خصوصیات خودشان تعصب ندارند .
10- به تعقیب خوشبختی نمی پردازند ، خوشبختی را هدف قرار دادن منحرف ساختن نیرو و توجه از اکنون است .


نظر مولف :
ضمن تایید همه مطالبی که روانشناسان انسانگرا Humanism ها برای سلامتی روان و خصوصیات انسان سالم بر شمردند ، باید گفت آنچه که نادیده گرفته شده این است که : ما بر حسب ضرورتهای جامعه ای که در آن زندگی می کنیم همانیم که مجبوریم باشیم ، فرهنگ هر چه باشد افراد همان خواهند بود ، مسلما اگر پلرز در این زمان و در این مکان یعنی در ایران ما بود نمی توانست بگوید انسان سالم آرزوها ، تمایلات ، و آنچه هست را بیان می کند ، یا زندگی انسان سالم از قید و تنظیم بیرونی آزاد است ، یا رفتارش به فرمان هیچکس نیست ؟! شخصیت خواه سالم و خواه ناسالم ، رفتاری که از آن صادر می شود بستگی به فرهنگ دارد . فرهنگ است که مانع رشد ، یا حامی رشد و کمال مثبت انسان می شود .
آنچه که مزلو از آن بعنوان ارضای نیازهای انسان و سلامت روانی افراد یاد می کرد در گرو این است که جامعه به چه اندازه نیازهای اساسی افراد جامعه را بر آورده سازد و اجازه دهد .
آنچه فرام از آ« بعنوان راه باروری و راه ناباروری یاد می کرد در گرو این است که جامعه چه اندازه آن را تبلیغ و تشویق کند یا آن را نهی شمارد .
آنچه فرانکل بعنوان معنای زندگی و ارزش ها یاد می کرد در گرو این است که جامعه چقدر آنرا ارزش بداند .
آنچه که پلرز در مورد آن صحبت می کرد و می گفت من بکار خود مشغولم و تو کار خودت را انجام بده در گرو این است که چقدر در جامعه احساس امنیت کنیم تا بتوانیم از درون میزان داشته باشیم میزان های ما بیشتر بیرونی است تا درونی .
پس سلامت روان بیش از آنکه امری فردی باشد مسئله ای اجتماعی و در گرو اجتماع است ، و جامعه است که تعریف خود را از سلامت روان و رفتار سالم وضع می کند .


بغیر از بررسی نظریه تعدادی از روانشناسان انسانگرا که ذکر آن رفت در اینجا به تعدادی از معیارها اشاره می کنیم که مورد تایید گروهی از روانشناسان می باشد :
1- معیار اکثریت : همانطور که اشاره داشتیم رفتار اکثریت در هر جامعه ای تقریبا نرم تلقی می شود ، اگر بحث را مختصر فلسفی تر کنیم باید بگوییم سلامتی را بعضی ها اینطور تعریف کرده اند که : سلامتی یعنی تعادل ، و تعادل برمی گردد به طبیعت انسانی ، آنچه در اکثریت بوده گرفته اند و گفتند این جزء طبیعت انسانی است ، پس تعادل است ، پس سلامتی است . مثل دمای 37 درجه بدن انسان . در رابطه با سلامتی روانی نیز به رفتار اکثریت مردم جامعه توجه کرده اند و گفتند رفتار اکثریت نرم است پس بهنجار تلقی می گردد ، البته این ملاک را به تنهایی نمی توان معیار قرار داد چرا که آنوقت برای رفتار افرادی مثل گالیله ، نیوتون ، و یا در قطب مخالف آن در جامعه ای که اکثریت مردم آن اعتیاد دارند نمیتوان توجیهی پیدا کرد .
2- معیار پیروی از قوانین و مقررات اجتماعی : می گوییم کسی دارای سلامت روانی و رفتاری است که تابع قوانین و مقررات جامعه باشد یا حد اقل آنرا در ظاهر رعایت کند . این معیار هم تا حدودی به معیار قبلی باز می گردد اینکه میگوییم حد اقل در ظاهر بخاطر آن است که گاهی در جامعه ارزشهایی تبلیغ می شود که نفی کننده طبیعت انسانی است و اکثریت آنرا قبول ندارند .
3- بلوغ شخصی : یعنی فرد رفتاری متناسب با سن و سالش داشته باشد اصولا در هر سنی انسان دارای رفتارها نیازها و مشکلاتی است و این بهنجار است . ولی خواستن از نوجوانان که همچون ما بپوشند همانقدر نابهنجاری است که خود همانند آنها بپوشیم .
4- معیار سازش شخصی : یعنی فرد با خودش آشتی باشد . نهایت قهر و ناسازگاری با خود خودکشی است ، سازگاری فردی آنوقتی است که فرد توان مقابله با مشکلات و مسائل شخصی اش را داشته باشد و بتواند به رفع نیازهای خود اقدام کند . مشکلات بیش از حد توان فرد جلوه نکند . تضادها فرد را تحت فشار نداشته باشند . اضطراب ، افسردگی ، وسواس ، ترس ، احساس حقارت ها ، و غیره همه علایم آشتی نبودن فرد با خود است . ولی آیا صرفا آشتی با خود برای سالم بودن کافی ست ؟
5- سازگاری اجتماعی : فرد علاوه بر اینکه با خودش آشتی ست و به نیازهای خود توجه دارد باید به نیازهای دیگران نیز توجه داشته باشد و حقوق دیگران را رعایت کند ، گاهی بعضی افراد را می بینیم که خیلی خودشان را دوست دارند و خیلی از خودشان متشکرند ، ولی حقوق دیگران برای آنها مطرح نیست ، در واقع از نظر روانی شخصیتی در سنین خرد سالی خود مانده اند و رشد روانی شخصیتی آنها در سنین خردسالی متوقف شده است .
6- تناسب واکنش فرد (از نظر شدت و مدت ) در مقابل محرک : اینکه چقدر واکنش فرد با نیازهایش هماهنگ است ، همچنین تناسب واکنش فرد نسبت به محرکهای شادی و غم از نظر شدت و مدت آن معیار سلامتی و عدم سلامتی فرد را مشخص می کند . ترس زیاد در مقابل یک محرک عادی ، اندوه طولانی و زیاد در مقابل از دست دادن بستگان ، یا بالعکس بدون واکنش اندوه در مقابل سوگ بستگان و عزیزان می تواند علایم عدم سلامتی روانی باشد .
7- احساس امنیت کافی : نقطه مقابل امنیت ترس و اضطراب است فرد سالم از امنیت کافی برخوردار است ، و خود را هر لحظه در خطر نمی بیند .
8- ارزیابی موجه از خویشتن : فرد سالم در ارزیابی خود و توانائی های خود واقع بین است ، فردی که توانائی های خود را بیش از حد معمول یا کمتر از حد معمول ارزیابی می کند بیمار تلقی می گردد . فردی که فکر می کند باید همه مردم وی را مهم تلقی کنند یا بالعکس فردی که احساس می کند از عهده هیچ چیز و هیچ کاری بر نمی آید هر دو در ارزیابی خود واقع بین نبوده اند .
9- داشتن هدفهای واقعبینانه : انسان سالم دارای هدفهای واقعبینانه است ، یعنی هدف فرد متناسب است با ارزیابی واقعبینانه که از خود و توانائیهایش کرده ، اگر هدف فرد متناسب با توانائیهای وی و امکانات محیط نباشد فرد از آن شکست خورده دچار ناکامی می گردد . و نهایتا ناکامی فرد را به احساس حقارت و افسردگی می کشاند .
10- معیار وحدت و پیوستگی شخصیت : شخص سالم رفتارش مکمل و در ارتباط یکدیگرند ، کمتر رفتار متضاد از خود به نمایش می گذارد ، هر لحظه درونیاتش وی را به سمتی نمی کشاند ، فردی که هر لحظه شغلی ، هر لحظه جزء دسته ای ، هر دم حرفی ، و هر دم سفسطه ای دارد و فردی که نمی توان با منطق با وی کنار آمد وحدت و پیوستگی شخصیت ندارد .
11- توان تجربه اندوزی : شخص نرمال کسی است که می تواند از تجربیات گذشته اش بهره گیرد بقول معروف آدم عاقل دو بار از یک سوراخ گزیده نمی شود .
12- معیار خودانگیختگی کافی : فرد نرمال دارای نیروی کافی برای انجام امور است . ( البته با توجه به سن و سلامت جسمانی ) انسان سالم دارای تحرک کافی ست ، انرژی بیش از حد معمول و خواب را مزاحم دانستن و بیهوده تلقی کردن ، یا عدم توان و نداشتن انرژی برای امور لازم هر دو حکایت از عدم سلامت روانی است .
13- داشتن خواسته ها و خواهش های جسمانی : داشتن خواسته ها و خواهش های جسمانی بهمراه توانایی ارضاء آن بشکل قابل قبول نشانه سلامت جسمی و روانی است ، خواب کافی ، خوراک کافی ، سکس کافی ، و ... همه لازمه سلامتی روانی است ، و کاستی یا عدم ارضاء آن باعث بیماری و عدم تعادل می گردد .

  با آرزوی سلامتی روانی و رسیدن به کمال برای همه
پاکزادیان
روانشناس بالینی

 

 

 

 

منابع :
بهداشت روانی تالیف دکتر سعید شاملو
روانشناسی رفتار غیر عادی تالیف دکتر پروین بیرجندی
روانشناسی کمال تالیف دکتر دوان شولتس ترجمه گیتی خوشدل
جزوات بهداشت روانی یادداشت های دانشگاهی درس استاد شفتی


صفحه ي اصلي || ايميل